اگر مدير بودم يكي از شرايط ثبت نام را عشق ميگذاشتم..اگر دبير رياضي بودم عشق را با عشق جمع مي كردم..اگر معمار بودم قصري از عشق مي ساختم..اگر سارق بودم فقط عشق ميدوزديدم..اگر بيمار بودم تنها شربتي كه مينوشيدم فقط شربت عشق بود..اگر درجه دار بودم فقط به عشق سلام ميدادم..اگر پليس بودم هيچ وقت عشق را جريمه نميكردم..اگر خلبان بودم در آسمان عشق پرواز ميكردم..اگر خواننده بودم فقط از عشق ميخواندم..اگر ناخدا بودم هميشه در ساحل عشق تو لنگر مي انداختم..اگر نجار بودم عشق را قاب ميگرفتم.
روي تخته سنگي نوشته شده بود اگر جواني عاشق شد چه كند؟من هم زير آن نوشتم :بايد صبر كند.براي بار دوم كه از آنجا عبور ميكردم زيره نوشته من كسي نوشته بود:اگر صبر نداشته باشد چه كند؟من هم با بي حوصلگي نوشتم:بميرد بهتر است.براي بار سوم كه كه از آنجا عبور ميكردم.انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد.اما زيره تخته سنگ جواني را مرده يافتم
تا كه بوديم نبوديم كسي..گشت مارا غم بي همنفسي.تا كه رفتيم همه يار شدند ..خفته ايم و همه بيدار شدن.قدر آئينه بدام چو هست..نه در آن وقت كه اقبال شكست...
آدمك آخر دنياست بخند.. آدمك مرگ همين جاست بخند.. دست خطي كه تو را عاشق كرد.. شوخيه كاغذي ماست بخند.. آدمك خر نشوي گريه كني.. كل دنيا سراب است بخند.. آن خدايي كه بزرگش خواندي.. بخدا مثل تو تنهست بخند.
برايت آسمان خواهم كشيد پر از ستاره هاي هميشه نوراني.. تو در كنار من روي ابرها.. من غرق آن همه مهرباني..
روي تخته سنگي نوشته شده بود اگر جواني عاشق شد چه كند؟من هم زير آن نوشتم :بايد صبر كند.براي بار دوم كه از آنجا عبور ميكردم زيره نوشته من كسي نوشته بود:اگر صبر نداشته باشد چه كند؟من هم با بي حوصلگي نوشتم:بميرد بهتر است.براي بار سوم كه كه از آنجا عبور ميكردم.انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد.اما زيره تخته سنگ جواني را مرده يافتم
تا كه بوديم نبوديم كسي..گشت مارا غم بي همنفسي.تا كه رفتيم همه يار شدند ..خفته ايم و همه بيدار شدن.قدر آئينه بدام چو هست..نه در آن وقت كه اقبال شكست...
آدمك آخر دنياست بخند.. آدمك مرگ همين جاست بخند.. دست خطي كه تو را عاشق كرد.. شوخيه كاغذي ماست بخند.. آدمك خر نشوي گريه كني.. كل دنيا سراب است بخند.. آن خدايي كه بزرگش خواندي.. بخدا مثل تو تنهست بخند.
برايت آسمان خواهم كشيد پر از ستاره هاي هميشه نوراني.. تو در كنار من روي ابرها.. من غرق آن همه مهرباني..
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یکم آبان 1387 توسط ساعد

