وقتي شكوفه هاي بلورين ياس همراه نسيم سحر به سرزمين يارها كوچ مي كننددستهايمان پل عبور ميشوند
تا قلبمان ايستگاه ابدي هم باشد.ميثاق هميشگي عهدي جاودانه با يكديگر داريم...
تا قلبمان ايستگاه ابدي هم باشد.ميثاق هميشگي عهدي جاودانه با يكديگر داريم...
اول بنام عشق..دوم بنام تو..سوم بياد مرگ..
بر لوح شيشه اي قلبت بنويس يا تو ياعشق يا من ومرگ زمان.به من آموخت كه دست دادن معني رفاقت نيست...بوسيدن معني قول ماندن نيست..وعشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست.
بر لوح شيشه اي قلبت بنويس يا تو ياعشق يا من ومرگ زمان.به من آموخت كه دست دادن معني رفاقت نيست...بوسيدن معني قول ماندن نيست..وعشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست.
دلم ميخواست همچون كبوتري بودم و بر قلب كوچكت آشيانه ميكردم.و هميشه مهمان تو بودم. دلم ميخواست تا رگي از بدنت بودم تا اين زمانه نتواند ما را از هم جدا كند.من غم را در سكوت و سكوت را درشب و شب را در بستر و بستر را براي فكر كردن به تو دوست دارم.من تورا بخاطره عشقت و عشق پاكت را به خاطر دلم و دلم را براي عشق به تو دوست دارم.
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 توسط ساعد

